علي بن حامد الكوفي

38

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

شد « 1 » ، تا بحصار « 2 » شاكلها « 3 » رسيد . و آن موضع بالاتر كنبه « 4 » گويند و سر حد كشمير است . هم بدانجا مقام كرد ، و مدّت يك ماه توقّف كرد ، تا ملوك آن نواحى بعضى را قهر كرد « 5 » و برخى [ را ] تحت فرمان و بيعت خود آورد . و بر امراء و ملوك آن نواحى عهد وثيق بست « 6 » ، و مملكت استقامت پذيرفت . پس بفرمود تا دو نهال بياوردند « 7 » ، يكى ميسر يعنى سپيدار « 8 » ، دوم « 9 » ديودار يعنى صنوبر ، و هر دو را بر سرحد كشمير نهال كرد « 10 » بر لب جوئى كه او را پنج ماهيات گويند ، متصل بكوه كشمير ، از چشمهاى آن كوه مجرى مىباشد . آنجا مقام كرد تا شاخهاى هر دو درخت درهم ديگر پيوست . پس آن را داغ كرد و گفت : حدّ ما با راى « 11 » كشمير اينست ، و ازين گذر نيست . مراجعت نمودن چچ بعد حد بستن بكشمير حكايت نويس « 12 » اين فتح چنين ( ص 18 ) گفت كه چون حد از طرف كشمير معين شد ، چچ از آنجا مراجعت كرد ، و بدار الملك ارور باز آمد ، و مدت يك سال آنجا مقام كرد ، و از وعثاء سفر بر آسود و ملوك او « 13 » عدت و آلت حرب را مهيّا كردند . پس فرمود كه اى وزير از طرف مشرق دل فارغ شد ، اكنون بايد كه از جانب غروب و جنوب ما را معلوم گردد . وزير گفت : مر پادشاهان را خصال گزيده‌تر آنست كه متفحص اخبار ولايت مىباشند ؛ و نيز باشد كه بسبب غيبتى ( f 21 a ) كه به طرف بالا بود امراء و ملوك اطراف نخوتى در

--> ( 1 ) پ : مسلم و مسخر مىكرد ( 2 ) پ : تا بر سر حصار ( 3 ) م : شاكلهاء ( 4 ) ب : كيسه : پ : كنبه ؛ ح م : كينه ؛ س : كيه ( 5 ) پ س ك : كردند ( 6 ) س : بستند ( 7 ) پ : آوردند ( 8 ) ب : ميرسلاء يعنى بيد ؛ پ : بيدار ؛ س : ميسر سلاحى يعنى بيد ؛ ك : ميسر سيلاء يعنى بيد ( 9 ) ب س : ديگري ؛ پ : دويم ( 10 ) س : نشاند ( 11 ) پ م : برائ ( 12 ) پ : « پس » بجاى « حكايت نويس » ( 13 ) م : ملوكه و